انجمن نویسندگان برازجان

خرید بک لینک
بغلم کن عشق خوبمآن شب وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستش را گرفتم و گفتم “باید راجع به موضوعی باهات صحبت کنم”. او هم آرام نشست و منتظر شنیدن حرفهای من شد. دوباره سایه رنجش و غم را در چشماش دیدم. اصلاً نمیدانستم چه طور باید به او بگویم، انگار دهنم باز نمیشد. هرطور بود باید به او میگفتم و راجع به چیزی که ذهنم را مشغول کرده بود، با او صحبت میکردم. موضوع اصلی این بود که میخواستم از او جدا شوم. بالاخره هرطور که بود موضوع را پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟ اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج میشد فریاد میزد: “تو مرد نیستی!” آن ش انجمن نویسندگان برازجان...

ما را در سایت انجمن نویسندگان برازجان دنبال می‌کنید

برچسب: بغلم,عشق,خوبم, نویسنده: بازدید: 4358 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:47

پدر خوشحال شد و پرسید: نام دختر چیست؟ مرد جوان گفت : نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند. پدر ناراحت شد. صورت در هم کشید و گفت: من متاسفم به جهت این حرف که می زنم اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست. خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو. مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود. پس مرد جوان با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت:مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست و نباید به تو بگویم. مادرش لبخند زد و گفت: نگران نباش پسرم. تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدو انجمن نویسندگان برازجان...

ما را در سایت انجمن نویسندگان برازجان دنبال می‌کنید

برچسب: کیه؟, نویسنده: بازدید: 4364 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:47

سالی که نیکوست از بهارش پیداست .

سال نو مبارک باشد.

انجمن نویسندگان برازجان...

ما را در سایت انجمن نویسندگان برازجان دنبال می‌کنید

برچسب: سال, نویسنده: بازدید: 4257 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 7:47

صفحه بندی